تبليغاتX
پاتوق

پاتوق

روز زن و ولادت حضرت فاطمه مبارک....

مادر عزیزم روزت مبارک

با تمام وجودم دوستت دارم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 16:14  توسط الهه  | 

the life is not logical

انگار دنیا داره دور سرم می چرخه!

چرا قبول نمیکنم حرف کسی رو!چرا نمیخوام قبول کنم بعضی چیزا دست خود آدم نیست!

بعضی چیزا قابل جبران نیست....

شدم مثه آدمای مسخ شده،وقتی علی باهام حرف میزنه انگار هیچی نمیفهمم،وقتی داره حرف میزنه من دارم می نویسم!

آخرش هم میگه راست میگن جنس زن ناقص العقله،منم یه لبخند تلخ میزنم و بازم سرم رو قاطی کتابام

میکنم...

آخه هی به من می گه نقد رو بچسب نسیه رو ول کن.!

نمی خوام.. اصلا دوس ندارم این جمله رو درک کنم،نمیتونم...دیگه نمیخوام...

هیچ وقت تو زندگیم دقیقا اون چه که میخواستم نشد!یعنی یه جورایی ناخود آگاه این قضیه کاچی بهتر

از هیچی یا چه میدونم نقد رو بچسب پیش اومد!

نمیدونم شاید هم من زیادی ناشکر شدم...

چون فقط این خودم هستم که از شرایطم ناراضی ام وبعضیا حتی دوس دارن موقعیت من رو داشته باشن...

عجب بارونی گرفته! هوا شده مثه شمال...

حیف که طبق معمول!مریضم وگرنه این هوای لطیف رو از دست نمی دادم!

شاید آب بخوره تو کله ام یه کم عقلم بیاد سر جاش..

حتما فیلم راز رو دیدین؟ همون بحث انرژی رو میگم ...

یه جورایی انگار من دارم فقط انرژی منفی می گیرم!

یه لحظه رفتم دم پنجره... نه حوصله بارونم دیگه ندارم...

خدا به خیر بگذرونه فردا رو از ۸ صبح تا ۷ عصر یه نفس کلاس دارم...!

عجب زندگی ماشینی ای دارم پیدا میکنم...

یه جورایی زبان فارسی داره واسم غریبه میشه..

زندگیم شده فیلم خارجی!ریاضی،کتابهای زبان اصلی، و در ودیوار دانشکده...!

برم دیگه،سرتون درد گرفت...

دوستون دارم...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 16:48  توسط الهه  | 

نوسال مبارک....

سلام

نوروز واسه همه یادآور لحظه های تلخ وشیرینه...

سفره هفت سین،سبزی پلو ماهی شب عید،لباس نو...

می گن دم سال تحویل بشینید فکر کنید ببینید چه قدر خوبی داشتین و چه قدر بدی!

خوبیا رو ادامه بدین وبدیا رو جبران کنید...

خلاصه جو می گیره همه رو!

ما هم از همه حلالیت طلبیدیم گفتیم یه سر هم به شما خواننده های عزیز این پاتوق کوچیک بزنیم..

فکر نمی کنم سال 89 برسم زیاد آپ کنم اما نظراتون رو می خونم و بهتون سر می زنم..

شادی را هدیه کن حتی به کسانیکه آن رااز تو گرفتند...عشق بورز به آنها که دلت را شکستند.

دعا کن برای آنها که نفرینت کردند،درخت باش بر غم تبرها...بپر به کوری چشم خفاش ها...

بهار شو و بخند که خدا آن بالا با ماست...

موقع سال تحویل دعا یادتون نره

((سال نو مبارک))

الهه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 18:55  توسط الهه  | 

ring my bells!!

این ور،اون ور ....

هرکار میکنم با عقلم جور درنمیاد!

زندگی منطقی نیست!واقعا منطقی نیست! نمیدونم چه جوری بعضی آدما میتونن در عرض 2،3 هفته یه تصمیم بزرگ

برای زندگی شون بگیرن ..

یه کم حرف زدن سخته برام،باورکن احساس می کنم داره از مغزم دود بلند می شه...

نمی شه آدم خیلی راحت واسه همه چی تصمیم بگیره و بعضی وقتا یه آره مرگه ! ویه نه جهنمه!

من هیچ وقت نتونستم راجع به یه چیز قطعی تصمیم بگیرم...

حالا هم در شرایطی قرار دارم که باید حتما یه تصمیم قطعی بگیرم...

لطفا آروم باش...

هنوزم میخوام فکر کنم...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 17:49  توسط الهه  | 

پول=علم

سلام بچه ها...

یه مدت نبودم، می دونم دیگه به این غیب شدن هام عادت کردین اما این دفعه من دلم براتون تنگ شد..

این دفعه قصد ندارم از مرگ وتصادف و هویت و.... صحبت کنم.

یه موضوع انشای تاریخی هست به نام علم بهتر است یا ثروت؟! خداو کیلی به نظر شما کدومش بهتره؟

علم ...

نمی دونم اسم این اندیشه وانقلاب هم که شبه امتحان تا صبح میخونیم رو می شه گذاشت علم یا نه!

(نا گفته نماند که این مشکل بندست که از این درسا خوشم نمیاد) یا درسایی که بعضی دوستان! به دنبال یافت

استادی هستن که فقط خوب نمره بده و این واسش مهم نیس که یاد بگیره یا نه

علم از نظر من چیزیه که یاد گرفتنش به آدم اعتماد به نفس بده نه غرورا! یه حس خوب درونی،نمی دونم

تاحالا حسش کردی یا نه؟ این که می دونی مثلا یه درس رو خوب می شیا اما عشقت می کشه بیشتر بخونی

تا بهتر بفهمی و دیرتر یادت بره!

ثروت...

میگن همه ی ثروت پول نیست اما خوب الان منظور از ثروت در عصر ماشینی ما! پوله!

حلال مشکلات . باهاش می شه رفت دانشگاه توی کیش  حق همه رو خورد ومدرک دانشگاه شریف

وتهران گرفت، البته این دسته آدما در این مواقع میگن پولشو می دیم حق کسی نیست که!

باهاش می شه حسابی خوش گذروند ولباس های مارک دار اصل خرید .

چه میدونم هر کاری به ذهنت بشه می شه با پول خرید !!! خدایا قربونت بشم که اینقدر رحیمی

که قبول میکنی مردم نمازشون رو با پول واسه مردشون میخرند یا روزه....

 

این همه مقدمه واسه این بود که بگم ترجیحات 98% ما رو پوله ،اما به نظر من داشتن پول

وعلم هیچ منافاتی نداره! و اینکه با پولی میتونی شب راحت و بدون قرص خواب بخوابی که

حق یه یتیم یا ماله یه رشوه ی خفن! نباشه....

دارم شعار می دم.. اخه من تاحالا توی موقعیت سوء استفاده مالی قرار نگرفتم تا ببینم می تونم بگذرم یا نه که!

اون وقت اومدم برای شما نکته بهداشتی میگم!، بریم سر خط..

راستش رو بگم؟ آقا من پول زیاد رو دوس ندارم(میگن گربه دستش به گوشت نمی رسه می گه بو میده!)

نه خدایی جدی میگم... حس میکنم خسته کننده اس ،عادی میشه به خدا

یه روز ،یه هفته ،یه سال.... دور زدن با الگانس کلاس داره اما بعدش دلت واسه همون 206 خودت تنگ می شه!

همه چی عادی می شه... حتی اون خونه ی خوشگل که کاخ شمس انگشت کوچیکش نمیشه!

من پولی رو دوس دارم که ذره ذرش حاصل زحمت خودم باشه... ماله باد آورده نباشه که یه باد هم ببرتش!

حالا این پول هرچی زیادتر میشه لذتش بیشتر میشه یه جور حس استقلال آدم پیدا میکنه

(نکته:اون حس درونی با این حس استقلال فرق میکنه!!هی میگم صبحا پنیر نخور کو گوش شنوا!)

می شه  ثمره زحماتت..به شرطی که بااین همه کار کردن سالم مونده باشی!

حالا جالب اینجاست که راه این جور پول، علمه! به نظر من علم فقط این چیزایی که ما می خونیم و همه می خونن

نیست!یه تاجر خوب عالمه ویه عالمه خوب تاجره!(نا گفته نماند این که اکثر علمای واقعی  ثروتمند نیستن به خاطر

عدم تمایل خودشونه نه عدم توانایی شون!)

پس یادت باشه که علمه خوب=پوله خوب و برعکس!!

مخالفی؟ بیا بگو...

مرسی از دوستانی که تو نبود من دلشون واسه نوشته هام تنگ شد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 17:2  توسط الهه  | 

هیچ

حرفی برای گفتن ندارم..

گاهی وقتا سکوت سرشار از ناگفته هاست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 15:45  توسط الهه  | 

دوست داری توی چند سالگی بمیری؟

 

تا حالا به مرگ فکرکردی؟خوب معلومه آره!به این فکر کردی که دوس داری چه جوری بمیری؟اینکه خبرش توی در شهر

پخش بشه یا مثلا تو روزنامه ها بنویسن؟

این مطلب هم جزو چیزایی که اکثرا فقط بهش فکر میکنن اما کسی مکتوبش نمیکنه!

شاید یه جور شهامت میخواد،شاید یه دلیلش اینه که آدم نمیدونه زندگی چه جور می خواد پیش بره...

شاید یه دلیل دیگش اینه که هنوز واسه زنده بودن و زندگی کردن هدف داره،انگیزه داره...

نمیدونم تو جزو کدوم دسته ای.. اما خوب من از خودم می گم..

من دوست دارم توی جاده در اثر تصادف بمیرم و خودم هم پشت فرمون باشم..

یه جور بمیرم که مرگ مغزی بشم تا اعضای بدنم جون چند نفر دیگه رو نجات بده.

در لحظه ای بمیرم که مطمئن باشم هیچ کس چشم انتظارم نیست...

پیش از اون لحظه بمیرم که داغ عزیزانم رو ببینم..

قبل از اینکه دستم شروع به لرزیدن کنه بمیرم..

بین 50 تا 55 سالگی بمیرم...

فصلش بهار باشه..

یکی ازبچه ها میگفت من توی سن27 سالگی می خوام به زندگیم پایان بدم(یه کم زوده ها نه؟)

خیلی دوس دارم بدونم شما چه نظری دارید؟کی؟ کجا؟

پیشاپیش عید غدیر خم را به همه ی دوستان تبریک میگم.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 16:17  توسط الهه  | 

ای کاش یک افغانی بودم!!!!!

سلام به همه

هیچ وقت از اینکه بگم یه ایرانی هستم افتخار نمیکنم و نخواهم کرد!

چرا؟ خوب من دلایلم رو براتون میگم .اگه موافق یا مخالفید نظرتون رو بگید....

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم....

چون اگه یه روز به مکه برم سعی میکنم در فرودگاه داخل کاروان حتی شده افغانی ها! وارد شم .چون اگه

بفهمن که ایرانی هستم بازرسی بدنی و یدی و حبس در اتاق و....

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم....

چون اگه یه روز توی یه کشور خارجی مشغول به کار شم به محض اینکه بفهمن ارانی هستم با برچسب تروریست از کار بی کار میشم.

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم...

چون که توی اکثر سایت هانام کشور ایران ثبت نشده است!

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم...

چون که اگه از نخبه های کشور حمایت می شد در صد خروج اونا اینقدر زیاد نبود.خوب وقتی از طرحشون حمایت

مالی و روحی! نمیشه مجبورن به یه کشور برن که لااقل واسشون احترام قائل هستن.

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم...

چون دروغ گویی یکی از واجبات مسئولین ما ورسانه هاست...

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم....

چون نه مسلمان هستیم ونه غیر مسلمان! موضع خود را نمیدانیم...

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم...

چون در ایران غنی وثروتمند... مردم درصف شیر! با ترس نگران از حذف یارانه ها هستن...

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم....

چون منتظر ظهور همه چیز هستیم الا ظهور منجی وسروش حق

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم...

چون مردم ما به شدت خرافاتی هستن !خود من در هنگام پخش لقمه نان  و پنیر وسبزی در یک امامزاده داشتم به

شهادت می رسیدم!

به ایرانی بودنم افتخار نمیکنم....

چون تلاش ما فقط برای زنده ماندن است نه زندگی کردن!یعنی اوضاع جوری شده که به غیر از این نمی شه فکر کرد.

<<به ایرانی بودنم افتخار نمی کنم>>

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 18:18  توسط الهه  | 

چند روز بیشتر...

یه چند وقتی نبودم،می دونم دلتون برام تنگ شده....اما خوب چاره ای نیست.

بعضی پیشامدها به قدری آدم رو شوکه میکنه که آدم موقعیت مکان وزمان از

دستش در می ره!

هر سال مهر با خوبی برام شروع شد....

سال اول،سال دوم...

سال هفتم،....

سال هیجدهم،.....

امسال اما فرق می کرد.

مهری که با مرگ یه پدر بزرگ شروع شه .اصلا مهر نیست!

تنفره..مهری که با بی مهری تمام نذاشت لا اقل من تا خونشون برسم تا ببینمش

و براش از مهر امسال تعریف کنم...

خیلی سخته که بخوای بری پیش کسی واسش از مهرت تعریف کنی یه دفعه با یه جماعت گریون مواجه شی...

ماه مهر دیگه دوستت ندارم..

دیگه دوست ندارم بگم من متولد ماه مهرم...

مگه مهری بین من و تو مونده؟...

این رسمش نبود..

می ذاشتی لااقل تا امروز دووم بیاره...

تا یه بار دیگه تولدم رو جشن بگیریم...

این رسمش نبود...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:36  توسط الهه  | 

تصمیمم رو گرفتم..

میدونی هیچ چیز به اندازه ی نوشتن آرومم نمیکنه!به قوله اون درسه تو ادبیات

که می گفت:سراچه ی ذهنم آماس کرده!منم الان همین حس رو دارم...

توی پست قبلی گفتم 1 2 3 ! بزن بریم...

اما باید یه چیزایی رو دور بندازی ،همین طوری که نمی شه رفت!

چیزای سنگین قلبت رو اذیت میکنه..باعث می شه خرد بشی،افسرده شی

تحقیر شی...

وایسا!نگفتم که کل کوله رو خالی کن باهوش!هر چی برمی داری ،مختصر

ومفید باشه،کوله پشتی خیلی سبک همچین لطفی هم نداره...

تازگی ها بهم ثابت شده،که کسی و چیزی که فکر می کردم  همیشه به دردم می خوره،

حتی توی شادیم  هم به دردم نخورد!

و فردی یا چیزی که هیچ وقت برام اهمیتی نداشت جایی به کمکم اومد که خودم حتی انتظارش

رو هم نداشتم!

یه کم پیچیده شد.....

هنگ نکن!وایسا!

به هر چیز به اندازه ی ارزشش بها بده،نه ارزشت!

توضیح این جمله ممکنه قدرت فکر روی متن رو ازت بگیره!

تصمیمت رو بگیر ،آدما،وسایل،هرچیز که مورد نیازته مختصر ومفید انتخاب کن!

نه کم.... نه زیاد...

دیروز من تصمیمم رو گرفتم ،کوله بارم رو هم بستم....

به هر کی وهر چی به اندازه ی ارزشش بها بده ،یادت نره...

 

عید فطر بر همه ی روزه داران مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 13:23  توسط الهه  |